تبليغاتX
اندوه پرست

اندوه پرست

سكوت فرياد

دلم براي كسي تنگ شده براي تو كه بهتريني

به نام عشق، به ياد عشق، براي عشق

به نام عاشقي كه قلبش طنين عشق

تقديم به كساني كه عذاب مي كشند و از عذاب عشق لذت مي برند...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 10:53  توسط مهتاب  | 

هميشه بي صدا فرياد بزن تا كسي كه رنجوندت آروم نشه

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 10:43  توسط مهتاب  | 

اتفاق

سلام

خیلی وقته به کلبه رویاهام سری نزدم شاید به خاطر اینه که سرم یه کم شلوغه و لی هیچ جای

بزرگی تو زندگیم جای این کلبه کوچیکو نمی گیره....

چند خبر: .....

دختر خواهرم پرناز کوچولو در تاریخ ۲۸ شهریور ماه سال ۱۳۸۸ راس ساعت ۱۵:۳۰ در بیمارستان الغدیر

تهران دیده به جهان گشود. (خدا مبارکش کنه)

نمی دونم چرا این روزا قاطی کردم با دوستم دعوام شد که به خاطر  بی دلیلی بود ولی دوست داشتم

یه تنش به وجود بیارم. البته دوست نداشتم از نظرش الهی نازی بشم چون از این کار خوشم نمیاد که

بخوام خودمو به زور عزیز کنم و از ترحم بینهایت تا خیلی بینهایت بدم میاد ولی شد دیگه (چکارش

 کنم!!!! )

ترحم خوب نیست ولی توجه خیلی حال میده خیلی خوبه که به آدما توجه بشه ولی اگه روزی متوجه

بشم که یکی بهم ترحم میکنه آن  روز خود را خواهم کشت ...

به آدمهایی ترحم میشه که واقعا نمی خوان برای خودشون کاری بکنن پس دیگران هم دلشون سوز میاد

و یه لطف تو خالی در حقشون مرحمت میکنن (وای فاجعه است)

ای کاش همیشه یه اتفاق خارق العاده میافتاد که آدما دلشون واسه هم تنگ می شد اونوقت من فکر

کنم از بس دلم واسش (؟؟) تنگ میشد بی دل میشدم. فقط بدون که الان تمام قلبمو تسخیر کردی

نفسم   

به امید روزی که همه دلتنگیام مال خودت باشه (خود خودت)

دوست دارم ..... دوست دارم..... دوست دارم (اینو با آهنگ بخونید)

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:6  توسط مهتاب  | 

خدا جون بازهم خودت هوای مارو داشته باش...


پروردگارا

 

کمکم کن

 

کمکم کن که بتوانم پنجره دلم را رو به حقیقت بگشایم

 

خدایا


یاریم کن که مرغ خسته دلم راکه دیری است دراین قفس زندانیست


 درآسمان آبی عشق تو پرواز دهم


خدایا



یاریم کن که شوق پروازراهمیشه درخود زنده نگهدارم


خدایا


توخود می دانی که بدترین دردبرای یک انسان


 دورماندن ازحقیقت خویشتن


 ورهاشدن


پس توای کردگار بی همتا


 مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم


 تابتوانم روزبه روزبه تو که سر چشمه تمام


 حقیقت هایی نزدیک ونزدیکتر شوم


خدایا


همیشه گفته ام که تورادوست دارم


حالا هم باتمام وجود فریاد می زنم

 

خدایا

دوستت دارم...دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:23  توسط مهتاب  | 

دلتنگی برای همیشه

نمی دونم چرا دوست دارم آخر امسال زودتر برسه ....

چرا دوست دارم بگم دیگه مهتاب جونم تموم شد...

به جون خودت شدم مثل ..... بگم ؟ آره میگم شدم مثل کوزت از یه طرف کار از یه طرف درس تازه اینا

همه به کنار رئیس شرکتمون بهم مرخصی نمی ده حداقل دو شب درس بخونم تا دوباره دانشجو بودن رو

 حس کنم .

هیچ دانشگاهی دانشگاه خودم نمیشه . من اونجا واقعاْ دانشجو بودم انقدر خوب بوووووووووووووووود که

 نگو تمام دوستای خوبم اونجا بودن و همه خاطراتشون هم همونجا موند. تنها عشقم هم با همه

 خاطراتش با بقیه چیزای خوبم اونجا موند. کاش می شد یه بار دیگه یه روز از اون روزها رو حس کنم.

من منتظر سال نود می مونم تا با قراری که بچه های دانشگاه گذاشتن هم دیگه رو ببینیم شاید منم

 اونایی رو که دوست دارم حتی برای یه بارم که شده ببینم....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:22  توسط مهتاب  | 

نقطه سر خط قرمز

خدا جونم دل بعضي از ما رو نسوزون

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:5  توسط مهتاب  | 

سلام ديشب خيلي بيشتر دلم گرفت ميدوني چرا ديروز خيلي احساس تنهايي مي كردم من تو دنياي

خودم هيچكسو براي دوست داشتن ندارم نمي دونم چرا اينكه دوستي يه نفرو تو قلبم جا بدمو بلد

 نيستم. تازه براي اولين بار هم كه با يه نفر آشنا شدم ( همون آدم مغروره ) عارف از كار دراومد اين ديگه

 از اون شانسها بود!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:15  توسط مهتاب  | 

يه تجربه

امروز حالم خيلي گرفته با يه موجود مغرور روبرو شدم كه به قول خودش خودش تو يه پرانتز از بقيه جدا

كرده بود ...

چرا بعضي از ما آدمها خودمون با ديگران مقايسه مي كنيم ولي هيچ وقت به اين فكر نمي افتيم كه با

ديگران مطابقت داشته باشيم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 15:55  توسط مهتاب  | 

سبز سبز

امیدوارم همیشه به اندازه سبزی این سیب با طراوت باشی ...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:42  توسط مهتاب  | 

ماه من غصه.........

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه ،آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مث من و تو نمیشن

ماه من غصه نخور،گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور پنجره مون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلای عاشق ناز هنوز

ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب میشه
میدونم گاهی آدم تو وطنش غریب میشه

ماه من غصه نخور ماها که تب نمیکنن
ماها که از آدم ها کمک طلب نمیکنن

ماه من غصه نخور شمدونیا صورتی ان
دلایی که بشکنن چون عاشق قیمتی ان

ماه من غصه نخور سبک میشی بارون بیاد
توی عاشقی باید نترسی از کم و زیاد

ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن
توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن

ماه من غصه نخور بازی زمین خوردن داره
کار دنیا همینه تولد و مردن داره

ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره

ماه من غصه نخور گلا میان عیادتت
به نتیجه میرسه آخر یه روز عبادتت

ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مث تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مث تو

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور حافظ واست وا میکنم
شعرشو میخونم و تورو مداوا میکنم

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 9:21  توسط مهتاب  |